برچسب: زندان
-
عدم
در امان باشد گله خفته چوپان چو بید قامتش بلرزد گرگ ز سگان و همه او و غیر از او همه عدم تبعید گشت از عدن نگون بخت آدم بسی لب تر کرد به تسخر تخصصش چون بگذشت ز پل خر هان با بارش سعادت باشد از مردن زنده شدن عریان آمدن و سپس…
-
ابتذال
اقبال مان هبوط کرد در اراضی های تبعید ماهی آزاد را تور سوراخ صیاد نباشد تهدید از قلم خدا افتادیم از افتادن اسب نترس اصل زندگانی فنایست باده به دست مسرور برقص جلاد خون پرست قبلیه نیایشت بشکه های نفت هما استخوان لای زخم سعادت کرد و رفت مزه تاریخ جغرافیایم تلخ تر از قهوه…
