🖋 مقدمه
این منظومه سرودِ وطن است؛ چکامهای بر بامِ خاکِ همیشهجاوید ایران.
از آوای البرز تا تپشهای بلوچستان، از خشمِ زاگرس تا روشنای خزر، این شعر نقشهایست از جان، بر پوستِ کلمات، بر تارِ حافظهی مردم.
«ایران ۳۱» روایتیست ملی از تبارِ فرهنگ، زبان، خون و امید.
هر استان، فصلیست از کتابی که به نامِ ایران گشوده میشود، و هر بیت، ردّ پاییست از عشق، از رنج، و از رهایی.
🎁 تقدیمنامه
این منظومه را با تمام عشق و باور، به مادرِ وطن، ایران عزیز، و به همهی دلهایی که برای این خاک تپیدهاند، تقدیم میکنم.
به آنانی که صدای کوه، رنگ خاک، طنین دریا و جوششِ رود را شنیدند و نگذاشتند واژهی وطن خاموش بماند.
📍 آذربایجان شرقی
تبریز، زادهی غیرت و تیغ و ساز
بابک، صلای نژادِ سرافراز
از مشروطه شعله زد نورِ خِرَد
تا قلهی رهاییست این سرفراز
📍 آذربایجان غربی
ارومیه آینهدار مهر و زبان
ترک و کُرد و آشوری، همزمان
در مرزِ خورشید، نغمهای بینقاب
ز اتحاد شکوفا شد گلستان
📍 اردبیل
اردبیل، نبردِ قدیم است و خون
از زخمهی عاشیق جوشد فسون
سبلان، دلیریست در ریشهها
کز برقِ آن، شب بریده به دون
📍 اصفهان
نقشِ جهان، هندسهی جانِ هنر
بر کاشی و آینه، خوابِ سحر
میدان و مناره، تفسیرِ نگاه
هر گوشهاش، شعریست در بَدر
📍 البرز
البرز، بلند است چو فهمِ یقین
پیچیده در مه، سکوتی متین
از چشمه تا کرج، صدای حضور
در تاروپودش، طنینیست دیرین
📍 ایلام
ایلام، خستهدل از خاکریزان
در حافظهاش زخمِ فریادِ جان
از مهرِ مفرّغ تا بغضِ سیمره
خاموش، ولی سرودِ بیپایان
📍 بوشهر
بوشهر، نغمهی باد و موج و شعف
دلباختهی خلیج، پاک از لهف
از نیانبان تا لنجِ کهنهسال
دریا در آغوشِ اوست، پر از شرف
📍 تهران
تهران، حصارِ دود و برج و سکوت
در عمقِ شلوغیاش، صدای سقوط
ریشهاش از ری، شکسته در بلندای زر
طلای پوسیدهست در قشرِ هبوط
📍 چهارمحال و بختیاری
بختیاری، تبارِ نینوازان
ایلی به دوش و غرورِ فرازان
در هر نفسش بلندای غزل
ز ایل و تبارش، خروشِ زلال
📍 خراسان جنوبی
در طبس، خاکیست به رنگِ فغان
تاریخِ خاموش، ولی در نهان
سنگنگارهست دلِ قهقرای شرق
که بر تنش حک شده حکمتِ جهان
📍 خراسان رضوی
در طوس، واژه در رگِ تمدن جاریست
فردوسیست آنجا که روح، بیداریست
خراسان است، گنجِ عقل، بر تارک مقام
آیینِ ایران، سُلالهی شهریاریست
📍 خراسان شمالی
بجنورد، خوابیده بر شانهی باد
دشتش، کتابیست ز کیش داد
در تنگنای تاریخ، میتپد نور
با لهجهای روشن و قلبی گشاد
📍 خوزستان
کارون، تبِ خونِ رزمآوران
اروند، طنینِ شبِ بیکران
اهواز، سُرودِ مقاومت شد
نخلش، نمازِ طلوعِ جهان
📍 بحرین
تاجی به سرِ سایهنشینان رسید
خون، در بدلِ نقشِ نگینان رسید
آنکس که ز تخت، مهرِ خاموشی زد
بحرین، به لبخندِ بیگانگان رسید
📍 زنجان
زنجان، درفشِ تیغ و رازِ نگار
چاقو، حکایتگرِ صبر و اقتدار
سلطانیه، قبهای از جلال
شکوهیست مانده از عهدِ کبار
📍 سمنان
سمنان، کویر است با شبهای نور
در دلِ سکوت، نغمهای پرغرور
از قومسِ دیرینه تا دامغان
روشن چو ستاره، پنهان ز دور
📍 سیستان و بلوچستان
زاهدان، میزبانِ یورتمهی سمند
از تفتان تا رگِ سوختهی سند
سیستان، از رستم، نشانی هنوز
شکسته در نبضِ فرامرز، کمند
📍 فارس
سپندتراشِ شکوهِ کهکشان
بر پیکرِ ایران، فروغی نهان
نه دود توانست، نه تیغِ زمان
فرسوده کند مهرِ آن جاودان
📍 قزوین
قزوین، رواقِ خرد در هُمایون
دارالسلطنه، نه خفته، که با خون
در باغِ هر آجرش، خاطرهست
هر کوچهاش، پرچمِ بیسکون
📍 قم
قم، خوابِ ناهید در آیینهی نمک
پالوده ز آتش، بری از شک
آوازِ باد است، کهنزاد و خموش
در آغوشِ وطن، رها از فلک
📍 کردستان
کردستان، زبانِ نَفَسهای کهن
پیش از صدا، پیش از قلم، پیش از تن
وارثِ زروان، نه در خطِ خدایان
افسانهاش آواز بود، نه سخن
📍 کرمان
کرمان، دلیر است و پُر راز و رنگ
قالی و پستهاش، روایت ز جنگ
از ارگِ بم تا کوه جوپار
در خاکش نور است، نه صرفاً سنگ
📍 کرمانشاه
بیستون، زبانِ بریدن نبود
مرثیهی سلسلهها، دیدن نبود
خوابِ درختیست که در ریشه نوشت
تا تیشه نرسْید، رسیدن نبود
📍 کهگیلویه و بویراحمد
در چینِ دِنا، چکیدهست نیا
مارون، حماسهست نه خطِّ دعا
دهدشت، گذرگاهِ قرنی کهن
بر پُلِ نماد، ایستاده صدا
📍 گلستان
گرگان، دژِ گرگسالیانِ گُهَر
در ریشهاش آوای سکا و هُنَر
تا شرق، پیچیده نامِ کاووس
دژ بود، نگهبانِ مرزِ سَحر
📍 گیلان
دیلمان، زِ نایِ خُنیا سر شده
چایاش، نه نوش، که باور شده
گیلش، زبانِ هزاران نیا
در شالزارش، حماسه، پرشده
📍 لرستان
لر، سایهای از برنزِ بیفراز
چشمه، نمادِ فروبستهی راز
زن، پیکرِ شور از دلِ گداز
غیرت، واژه شد از نبردِ نیاز
📍 مازندران
مازند، سپیدارِ سیاوشپسند
دریا به خاکش بوسه زند، بیگزند
هر صخرهاش، قصهای از رهاییست
در شاخسارَش، نعرهی دیو و داد
📍 مرکزی
اراک، آهن است و واژهی سخت
کورهی آفرینش، در آتشِ ساخت
هر جرعهاش، پُر از شعله و شعور
در صیقلِ اندیشه، پنهان ز تخت
📍 هرمزگان
هرمز، گذرگاهِ باد و طلاست
در خطِّ نمک، نَفَساش ناخداست
هر موج، زبانِ سُکّانِ کهن
در شورِ مَرَکب، تجارت، رهاست
📍 همدان
بوعلی، شکفت از پرتوِ حیرانی
باباطاهر، نغمهی عُریانی
هِگمتانه، در دلِ اندیشه
چرخیست، به تفسیرِ مُهرِ کیانی
📍 یزد
یزد، مهرِ فروهر است در قنات
نه بانگِ جهالت، نه تاج و صلات
در خشت و نسیمش، خِرَد جاری است
نه اهلِ نزاع است، نه آلودهذات
🕊 پایاننوشت
«ایران۱+۳۱»، تنها سرودِ جغرافیا نیست، روایتِ جان است در قالبِ خاک.
سفر به هر استان، قدمزدنیست در دلِ تاریخ، فرهنگ، مقاومت و عشق.
در جهانی که نقشهها را سیاست میکشد، این منظومه تلاشیست تا مرزهای واژه با خونِ مردم معنا شود.
باشد که روزی، صدای این شعر، طنینافکن قلبهای یکپارچهی ایران باشد.


بیان دیدگاه