آبی که هویت دارد چو شاخاب پارس
الف و یا همچون درخشش نور الماس
عرب را از کجا آمد چنین حماقت
ور مگس عرصهی سیمرغ را جسارت
سر براوردی از دل داغ شن صحرا
در زندگانی ندید جز سراب دریا
نه بسان ملخ هجوم آیی به رزستا
نرویانیم بذر آفتت در ایران
جهان به مهرِ تو زنده است و برقرار
که از تو جاری است، فروغِ روزگار
ز فرت، جان بگرفته تاجِ آفتاب
به مهر جاودان، روشنیبخش مهتاب
تو نه تنها خاک و لیک ما را هستی مادر
استواریت همیشگی، ای ناب گوهر
در دل تو رازی است، ز شور و باور
هر نسیمت بوسهای بر جانِ خستهکشور



بیان دیدگاه