عدم

در امان‌‌ باشد گله خفته چوپان

چو‌ ‌بید قامتش بلرزد گرگ‌ ز سگان

و همه او و‌ غیر از او‌ همه عدم

تبعید گشت از عدن نگون بخت آدم

بسی لب تر کرد به تسخر تخصصش 

چون بگذشت ز پل خر هان با بارش  

سعادت باشد از مردن زنده شدن

عریان آمدن و سپس تهی رفتن

آمدیم برویم، برویم نمانیم

همه چون ز ذاتشیم پس ما همانیم

نقش دل بر سرابیم گرچه ناپیدایم

از درون پوچیم‌‌ و‌ به هیچ غم فرسایم

در گردباد دنیا گم گشته از دیار

همچون سرنوشت موج جان در انتظار

در تکاپوی رهایی ز چنگال ستم

همه برخیزند راهی فتح و علم

Armin Ir918

بیان دیدگاه