تبرک غذا باشد نمک عرق جوراب زائر
پستان آبستن از باروت، گرمابه خون دایر
بز نر دوشد بماند بوم و ذخائر
کویر تر از لوت سفره های بایر
بر مسند قدرت نشست اراجیف گوی ماهر
خط بطانی بود بر حیثیت ایران فاخر
شیر شتر حاشا، دلار در چنته تاجر
پاره تن مادر، سه قلو، سه جزایر
خصم بین جوامع را نبود برهان تغایر
طمع را آدمی بنده، تاریخ کبود دوایر
گر باشد رحمتی، عایدمان، نباشد اندوه سایر
مرغ بسمل شده در وهم ملکوتی طایر
بس که خارند ندانند ثقل معصیت جابر
دوای کسالتم انگور، آن سوغات ناب ملایر
وا مصیبتا، بن زندگی جاده را مسافر
به سکوت گرود ایمان مومن و کافر



بیان دیدگاه