دامنت کنسول مهر در سفارت عیش و عشق
محتاج کبوتر و مشتاق نامه از بلد دمشق
پناهنده ام مرا مصون بدار از محنت مضارع
گنج ارث پدر رنج کار بود بر سر مزارع
فطرت را به پستی بفروخت به یک قران
از خدا آیت و حدیثی نبود جز در قرآن
در اسارت گرز های آهنین به سوی ملاج
آخرین غروب خورشید با ذکر انالحق حلاج
یافتن راه دگر حرام شد به جرم جادو
رفتن به بهشت اجباری شد با بانگ یاهو
ایمان تسخیر شده در قلمروی هوی و هوس
رهایی به تفسیر قناری، آزادی به شرط قفس
تعفن مخ مخوف مردانی که برای نان مردند
در این مملکت الاغ کم بود از قبرس آوردند
توهم کمواسلام مبارزه با با امپریالیسم غربی
خاری و بهتان ارمغان مرد مو بور چشم آبی



بیان دیدگاه