تار

به زیر نور تار چراغ

یکی تار مینواخت در باغ

با چه قاعده‌ ای صرف شود غمی

که قاعدتا این شهوت باشد همی

زیبا اما جوان، مرگ گل

که همانا انسان نی ز گل

تو وحشی در عطش قدرت

و بافقی از عشق کند نفرت

بارالها تو بشنو بنگر جهان را

یا باری خلع لباس کن خودت را

این تروریست های کودک پرور

فلسفه مکر و خشونت رنج آور

شیر نوشیدیم شدیم چنگیز

شیری در سیرک بزدل و ناگریز

و در انتهای این جاده باریک

نمانده جای برای حرف رمانتیک

بیان دیدگاه